پرسه در سرزمین خیال انگیز تئاتر و سینما |
حوای برهنه ايست
ـ سيب
سرخی های متبسمش
آدم فريب است!
شيون فومنی
.يا رب الزهراء (س)
گل ياس کبود
حضرت زهرا (ع) دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا " گل یاس کبود "
گریه کن حیدر که مقصد مشکل است
این جدایی از محمد مشکل است
گریه کن زیرا که دخت آفتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب
نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید، خاک
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست
زیر گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان !
زخم آن گل در تن من چاک شد
آن بهار مرده در من خاک شد
ای بهار گریه بار ناامید
ای گل مأیوس من ! یاس سپید!
(غم نامه ای از احمد عزیزی)
ایام شهادت بانوی روشنایی ، حضرت زهرا (س) بر همه ی عاشقان حضرتش ، به ویژه حضرت مهدی (عج) تسلیت باد.
عکس هايی از آخرين اثر صحنه ای استاد بهرام بيضايی
مژده شمسايی و علی عمرانی در صحنه ای از نمايش
مژده شمسايی در صحنه ای از نمايش
مجلس شبيه در ذكر مصائب استاد نويد ماكان و همسرش مهندس رخشيد فرزين
كارگردان: بهرام بيضايی
اين نمايش هم اکنون در تالار اصلی تئاتر شهر به روی صحنه است.
عکسها از : سايت ايران تئاتر
«بانوي بينشان» روي صحنه ميرود
نگاهی به نمايش اژدها چهرک نوشته ی حسن باستانی به کارگردانی مجيد واحديزاده
.jpg)
به دعوت گروه تئاتر فروغ ، روز پنج شنبه ۲ تيرماه ساعت ۷ بعدازظهر به تالار فدک رفتيم تا آخرين اجرای نمايش اژدهاچهرک را قبل عزيمت به کشور آلمان شاهد باشيم. اين نمايش ، نوشته ی حسن باستانی است و توسط مجيد واحديزاده کارگردانی شده است. چند روز ديگر ، اين گروه فعال جهت شرکت در فستيوال شبهای سفيد به آلمان سفر خواهد کرد و برگ زرين ديگری را در افتخارات تئاتر اردبيل و گروه فروغ ورق خواهد زد. اما ، اجرای پنج شنبه شب ويژه ی صاحب نظران بود و بيشتر به اين جهت بود که پس از اجرا موارد ضعف و قوت کار از طرف بينندگان طرح گردد تا گروه برای روتوش نهايی تصميمات لازم را بگيرد. بيراه نديدم که حقير نيز ، نظرهای خودم را هر چند نا قابل در قالب نگاهی به نمايش و نه نقد در وبلاگ بياورم تا خود را در اين تعامل و تجربه ی مشتر ک سهيم کرده باشم.
متن : حسن باستانی را سالهاست که می شناسیم. اولين بار با اجرای پوريای ديگر به کارگردانی خودش در تالار چهارسوی تهران با او و آثارش آشنا شدم. بعدها نيز با به گل نشستگان ، سوگمهر ، آپارتمان و همين اژدها چهرک و ... اين آشنايی کاملتر شد. پرداخت اصولی و محکم داستانهای تاريخی و اساطيری - خلق لحظات نمايشی و استفاده از ديالوگهای قوی و دلنشين از ويژگيهای اين نويسنده است.اين ويژگيها در اژدها چهرک نيز کاملا مشهود است. ضمن اينکه تازگی زاويه ی ديد - انتخاب شيوه ی نوشتاری مناسب و به روز کردن ماهرانه ی مضامين نهفته در اسطوره ی ضحاک را هم بايد به آن اضافه کرد.
کارگردانی و اجرا : مجيد واحديزاده از کارگردان-بازيگرهايی است که چندين سال است به طور متداوم تئاتر کار می کند و به تدريج به عنوان کارگردان مطرح استان و کشور شناخته شده است. به مجيد از اينرو سمت کارگردان-بازيگر اطلاق کردم چون شايد تنها کارگردانی است که در تمامی نمايشهايش ، خود بازيگر نقش اصلی نمايش نيز بوده است. جدای از درست يا نادرست بودن اين قضيه به هر حال بايد وی را تا حدودی در اين روشی که برگزيده موفق ارزيابی کرد. اژدهاچهرک آخرين تجربه ی واحديزاده پس از نمايشهای عروسکها - سبز سهراب سرخ - آخرين بازی - ميقات - آوای مهر و ... است.در جشنواره ی استانی سال ۸۳ به عنوان نمايش برگزيده به جشنواه ی منطقه ای و از آنجا به فجر راه پيدا کرده است.و در ششمين جشنواره ی ايران زمين نيز حضور داشته. اين نمايش نيز به لحاظ اجرايی در راستای تجارب قبلی واحديزاده قرار دارد و البته در ورسيون نهايی که ديشب مشاهده کرديم يک سروگردن بالاتر و پخته تر از آنها به نظر ميرسد. بايد گفت مجيد رفته رفته از کمند تصاوير و حرکات کليشه ای و تکراری رها شده و در طراحی حرکات و ميزانسن های کار به نو آوری و پختگی نسبی دست يافته است. کما اينکه ما در اين اجرا کمتر به کليشه های عادت شده ی مجيد بر ميخوريم و سراسر نمايش مملو از تصاوير ناب نمايشی و جديد و با معنی است. موسيقی به درستی انتخاب يا ساخته شده و در خدمت نمايش است و از طرفی مثل تجارب قبلی در نگه داشتن ريتم نمايش و ايجاد ضرباهنگ لازم به خوبی عمل ميکند. طراحی کار در مجموع عالی و منطبق بر فضای نمايش است. و بازی بازيگران عليرغم چندگانگی موجود و ضعف در بيان برخی بازيگران در مجموع قوی و هماهنگ است. و شايسته است که از بازی روان و اصولی خود واحديزاده ـ بازی راحت خدايی و بازی روان و جذاب نويد واحديزاده در اولين حضور جدی اش تقدير ويژه بعمل آورد. پروسه ی « روند » در اجرا به خوبی پيش ميرود اما گاهی با حرکات بدنی مجيد ( اژدهاک ) که در سکوت انجام ميگيرد و به نظر اضافه می نمايد اندکی سکته و افت ريتم به چشم می خورد که بالطبع بازنگری کارگردان در اين مورد اين کاستی را رفع خواهد نمود. و اما دو نکته ی اساسی : ۱- صدای عــــــه... مانند بازيگران در اکثر صحنه ها ( دو مار اژدهاک بخصوص ) به شدت نمايش را با رکود مواجه می سازد و ارتباط تماشاگر را با فضا و روح نمايش قطع ميکند. اضافه ميکنم نا مفهوم بودن ديالوگ بعضی از بازيگران در صحنه های شلوغ نمايش که تلاش تماشاگر برای تفهيم کلمات و روند داستان را ناکام گذاشته و به کل نمايش لطمه وارد می سازد. ۲- پايان نمايش به نظر نگارنده ، هنوز بلاتکليف است و احتمالا کارگردان هنوز به انتخاب نهايی در اين مورد دست نيافته است.(چرخش نور موضعی تکراری است و تاکيد آن روی تک تک بازيگران که همه يک کار واحد را انجام ميدهند اضافه است و در نهايت نيز نور موضعی روی يک المان نمايشی غنی و مهم تمرکز نمی کند) يک پيشنهاد : من اگر جای کارگردان بودم شکل پايان نمايش را عوض ميکردم و حداقل از چرخش نور روی بازيگران صرفنظر ميکردم. ولی اگر چنين پايانی بر کار متصور و قطعی شده بهتر آنست که در يکی از چرخش ها اژدهاک به آرامی و در تاريکی خود را به روی صحنه برساند و ما در آخرين تصوير به يکباره وی را ببينيم که جزو مردم در حال نوشتن است. در اين حالت چرخش نور معنا و کارکرد محکمی پيدا کرده و ضمنا پايان بندی نيز مفهومی و تاثير گذار خواهد شد.
حرف آخر : برای اين گروه آرزوی موفقيت می کنم و اميدوارم با دست پر به ايران برگردند.انشاا...
فقط برای مطالعه و فکر ....
برای آنکه به طريق خود ايمان داشته باشيم، لازم نيست که ثابت کنيم طريق ديگران نادرست است. کسی که چنين می پندارد به گامهای خود نيز ايمان ندارد. (پائولو کوئيلو)
خدايا ، عقيده ام را از دست عقده ام مصون دار. ( دکتر علی شريعتی )
من با انگشتم ماه را اشاره می کنم. افراد ساده لوح به نک انگشت من خيره می شوند. ( بودا )
بر هر ملتی حکومتی حکم می راند که لياقتش را دارند. ( ژوزف دومايستر )
خدايا ، به نادانان دانايی و به دانايان صبر عطا فرما ! ( ؟ )
مطلب کامل را در وبلاگ ( دفتر يادداشت ) بخوانيد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|