راه میروم
راه میروم و هی راه میروم.
راه باز است و جاده دراز
و من با شتاب راه میروم و هی اندازه ی پاهایم بزرگ میشود.
من به راه راست میروم- اما
گهگاه به پشت سرم که نگاه میکنم: وای
برادرانم را می بینم که چه بیرحمانه گوشت تن مرا
خام خام میخورند!

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 2:34  توسط توحید معصومی
|